تبليغاتX
می نویسم می نویسم از تو ... - سفرنامه سوری خانوم wedding web site
سلام به همه اونایی که الان چشاشون به صفحه مونیتوره و می خوان بدونن من چه چرت و چرتا یی می خوام تحویلشون بدم پس بشینین و ببینین و بگوشین ...Computer

اول از همه از الهه جونم تشکر می کنم که منو به بازی دعوت کرده منم به نوبه خودم ۵ نفر از دوست جونامو که انتخابشون سخته رو دعوت می کنم ...For You

۱- سیدای مهربون Queen

۲-محیای عزیز

۳-مریم مهربونم

۴-الهام عاشق

۵-نیروانای عزیزم

با عرض معذرت از دوست جونایی که دعوت نشدن (بسی عرق جبین ریختیم تا انتخاب کردیم )

قوانین بازی :

۱- عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید)

2- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید

3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.

4- به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید.

. اما جمله عاشقانه یغما برای بهترین مونس شبهای تنهاییش

                    با عشق تو سودای بداندیش نداریم

خب اینم از جمله عاشقانه من امیدوارم بپسندین خب بگذریم کجاها بودیم که نشد بگیم ..آهان سفر سوریه جاوندانه مون ....

اول از همه باید بگم گند بزنه به اون کسی که گفته سفر زمینی خوش می گذره از من به همه نصیحت بیچاره می شین اصلا نرین چون من تجربه خیلی بدی داشتم ... ۲ عید ساعت ۱۱ شب حرکت کردیم من-بهترین جونم - ایلیا جونم - خواهرم شوشوش-دخترگلشون  ۶ نفر پیش به سوی سوریه اولش خوب بود گفتیمو خندیدیم

اما کم کم بیهوش شدم همش می خوابیدم روز دوم حالم بد شد و توی ماشین تهوع شدید داشتم و بهترین طلفک من ... منو خوابوند روی پاش سبکم نیستم

آخه هه هه هه...

منم چشم به سقف انگار توی کشتی هستی و یه یهو گلاب به روتون پریدمو نایلون دستمال کاغذی رو کشیدم سرم بهترینم کلی شونه هامو گرفت و اتوبوس و نگه داشتن ور فتم صورتمو شستمو خوابیدم تا شب ....

شب بازم حالم بد بود هیچی نمی تونستم بخورمو خلاصه ۳ روز توی راه بودیمو تا کج و کوله رسیدیم زیارت ....

همین که گفتن رسیدیم و هتل و دیدم بال در آوردم و برای یه جای خواب گرم و نرم و یه حموم داغ آخ جون حموم دیگه یه سوییت گرفتیم با دو تا خواب اما تا من خواستم برم حموم آب سرد شد و همون جوری کمی خوابیدم وهنوزم حالم بد بود تا ۳ روز هیچی نمی تونستم بخورم و کم کم دیگه بهتر شدم اون یه هفته خیلی خوش گذشت سفر دیدنی و یاد کردنی بود واسه هممون

 زیارت حرم حضرت زینب و حضرت رقیه خیلی دلچسب و تکون دهنده بود دیدن جاهایی که فقط شنیدی و ندیدی هم همین طور وتوضیحاتی که می دادن خیلی جالب بود مسجد امویان شکوه خاصی داشت و خیلی اونجا به من بهترینم خوش گذشت و خاطره شد برامون تا هر وقت عکمسارو ببینیم یاد اون روزها رو بکنیم

و دیگه ۱ هفته به سرعت تموم شدو ما عازم برگشتن به سمت ایران راستی با ایلیا جونم خواهر زاده گرام هم بسی حال نمودیم بهترینم می گه تو اونو بیشتر از من دوست داری آخه این عشکه منه وروجک ۴ سالشه و از وقتی به دنیا اومده بود پیشه من بود به نوعی تا یه سالگیش نینی من همش بالا پیشه من بود و بعدش من عروس شدم اومدم اینجا ...Queen

اما به خاطر حرف زدم با این آقا کوچولو پوله تلفنی می ریزیم که نگو نپرس و به مناسبت تولد های این شخصیت مهم می رم دیدنشون و بهترینم جونمو تنها می زارم

 تازه گیام فیلم یاد هندستون کرده نمی دونم چرا ایلیا جونم عشقه من خاله فدای اون حرف زدن و شعر خوندنت بشه ( تیریپ لج در آری بود بهترین خان )

خلاصه که حرکت کدریمو برگشتیم اما این بار ۲ روز توی راه بودیمو اصلا خوش نگذشت و رسیدیم شهر مامان اینا و اومده بودن دبنال کشتی شکست خورده ها با قیافه های فوق تخیلی ...

و برای  ما انسانهای مهمد پلاکارد گرفته بودن و گوسفند من عاشق کبابم اونقدر خودرم که در حال انفجار بودم  و داداشم که ۲۰ سالشه گفت حیف شد می خواستم بگم روش بنویسن ( خواهران زیبا و دامادهای ابله ) که مامان اینا نزاشتن حیف شد و ما هم کلی به ریش شوشو هایمان خندیدیدم بد جنسی رو به حد اعلا رسوندم ا متوجه باشین

بعدشم خوش گذشت با خانواده دیگه مگه پیش مامانت باشی میشه خوش نگذره دیگه کم کم همه پراکنده شدن حامد رفت مشهد عروسی دوستش خواهرم فردایی روزی که ما برگشتیم خونه اومد بره دانشگاهش داداشم هم ۴ روز بعد رفته بود دانشگاهش و آقا جونم هم رفت شهر محل کارشو خونه مامان اینا خالی شده الهی بمیرم واسه دل کوچیک مامانم که خیلی تنهاشده

خلاصه زندگی دیگه و قانون طبیعت مامانم با ازدواج من ۳ تا از بچه هاش از خونه رفتن من ازدواج کردم اون دوتام دانشگاه قبول شدن و رفتن خیلی سخت بوده براش می دونم همیشه هم می گه باز تو بودی یه شادی توی خونه بود این بچه ها که همش درس می خوننن

 چه روهاز خوبی بود بعد از ظهر ها مراسم کلوچه خورون با چایی یادش بخیر یادش بخیر

 خونه مامان چه خونه ای بود قدرشو ندونستیم....

الان هم سعی می کنیم یه هو خونه رو خالی نکنیم تا بهش سخت بگذره دیگه روز ۱۴ اومدیم سمت تران اما بعد از ظهر خوش خوشان رسیدیم رامسر و شب و انجا موندیم و منم دلتنگ بهونه گیر اعصابم به هم ریخت تا پاسی از شب گریه کردم

 و دلگیر از بهترین البته مقصر خودش بود که شبمونو خراب کرد و خودشم قبول داره دیگه فرداش راه افتادیم غمگین و ناراحت سمت خونه هرکاری کرد دلم باز نشد که نشد حتی از ترفند بستنی مگنوم استفاده کرد و حالم بهرت نشد که نشد ...

 اما حاده زیبا بود دلنشین و یه ارامشی به آدم می داد که نگو حتما خیل هاتون جاده کلاردشت و رفتین اگه نرفتین از جیبتون رفته ها حتما برین باشه خیلی قشنگ بود یه پستو اختصاص می دم به عکسای مسافرتم تا ببینین یغما خانوم عجب عکاس باحالیه و حال کنین خدایی با عکسام ...Photographer

رسدیم خونه آخ جون خونموم تختم اتاقم وسایلم بوی خوب خونمون شما ها هم بوی خونتونو می فهمین من که می فهمم و عاشق آرامشه خونمون هستم بهترین جونم خوابید به دلیل دل پیچه و سر درد بالا و منم ذوق زده وسایلمو باز کردم حالم بهتر شد اما اشتهام به هم ریخته نمی تونم به اون صورت خوب غذا بخورم دیگه

 زندگی به حالت عادی برگشت و بهترین می ره سر کار بوسه های دمه در مون French Kissبغل کردنای محکممون همیشه می گه وقتی برمی گردم در باز می کنی محکم بغلش می کنم خسته نباشید می گم می گه واقعا خستگیم در می ره عجیبه هاااااااااکه اگه نباشه اعصابش به هم می ریزه و بای بای گردنامون و انتظار طولانی بازگشتش ..

آخه یکی دلش به حال من بسوزه دیگه از ساعت ۲ بعد از ظهر تنهام تا ۱ شب آخه چکار کنم من دلشه گرفتهمن یک گنجشک تنهام و غریب توی این شهر بزرگ و جز تلفن زدن و حرف زدن با مامان اینا کاری بلد نیستم

کار خونه هم ندارم مگه ۲ نفر آدم چقدر لباس اتویی و ظرف کثیف و این جور چیزا دارن ....

راستی از دیشب بگم واستون راستی کی کانالهای ترکیه رو می بینه من عاشق سریال های کانال د هستم و سریالهای مورد علاقه من اولیش که دیشب پخش شد الوداع در کن ۲ یابراک دوکومو که امشب نشون می ده و سریال مضحک کاواک یلری رو هم خیلی دوست دارم و بین بیر گچر خدا کنه شما ها هم حد اقل یکی با من هم صدا باشه وای چقدر دوست دارم این شبایی که سریالمو پخش می کنه از ناز نوازشو و تنقلات خبری نیست بهترین باید خودش بره آماده کنه تازه واسه منم بیاره چون من میخکوب صفحه تلویزیون هستم ...

آهان داشتم از دیشب می گفتم یه ی هو هوس درست کردن ته چین مرغ در ساعت ۱۲ شب کردم دست به کار شدم و تا اومدن همسری درستش کردم اونم متعجب یغما تههههههههههههههههه چینننننننننننننن

یغما حق به حانب بله مگه چیه و در حال دیدن سریال و خوردن ته چین در ساعت ۲ بامداد و تموم شدن سریال در ساعت ۳ و رفتن به رختخواب و هوار زدن که بهترین بیا حالا نگو کی بگو

 نه نه صبر کن فیلم جای حساسشه نمی دونم چه جورین این مردا که عشقه فیلمای بزن بزنو دیش دیشی رو دارن تازه خودشم بهترین من نخدین نا عاشق بروس لی هستن فیلم های فسیل شده ایشونو ۱۰۰ بارم نشون بدن همچی می شنه می بینه که می خوای تی وی رو خواموش کنی از دستش ....حالا عشقه منو داشته باشین البته بعد تموم شدن فیلم

تازه وقتی تموم می شه حرکات رو روی من تمرین می کنه و سر و صدا و جفتک بارویی می ندازه که بیا و ببین منم باهاش هماهنگ می شم و همش از خونمو صدای جیق نازک گربه می یاد صدای بروسلی رو شنیدین که نازکه مثله خودش می بینین از دست رفتیم هر دوتامون اگه بیمارستانی تیمارستانی آسایشگاهی سراغ دارین در خدمتیم...

امروزم که قرار بود بریم فروشگاه با رفیق فابریک بهترین جونو خانومش که رفیق فابریک اینجانب می باشند و مگه میشدبیدار بشی به زور بیدار شدم اعت ۸ صبحونه گذاشتم روی میزو افتادم روی مبل خوابالود بهترین مگه نمی خوری یغما نه هیچی نمی خوام می خوام بخوابم

 نمی دونین هر لحظه هر کدوممون یه گوشه خونه قش می کردیم دیگه دوستم زنگید که یغما می خوای ساع ۱۰ بریم منم از خدا خواسه چه بهتر و هردوتامون خزیدیم زیر بال هم لالا کردیم

 ساعت ۱۰ رفتیم درخونشون و اونا رو برداشتیم و رفتیم فروشگاه رفاه بنفشه دیدن که پشت مترو کرج همیشه اونجا می ریم و از اونجاایی که هیچی توی خونه نداشتیم قبله عید تموم شده بود همچین جیبهای مبارک این دوتابخت برگشته رو صفا دادیم تازشم گفتیم ناهارم درست نمی کنیم ناهار می خوایم رو رو دارین خداییش این مردا چقدر بیچاره ان دلمون بسی به حالشون سوخت  ...

تا دقیقه نود بسته ها رو بردیم بالا و بدو بدو بهترینم رفت تا به سرویش برسه ما هم کعنهو راحت ها واسلهایی رو که فریزی بودن گذاشتیم خوابیدیم الان که در خدمت شما هستیم بیدار شدیم و می خواهیم یه کمی قر بدهیم برای در ودیوار بعد برویم سراغ وسایل ها ...

فکر کنم دیگه زیادی پر حرفی کردم بگین خجالت نکشین تورو خدا ...

تا پس بعدی بای بای بوس بوس دوست جونام یغما پرنده خواب آلود خوشبختی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 8:42 PM توسط یغما پرنده کوچک خوشبختی |